
این بار اگر عقربه های قطب نما
چفت هم شدند
یا جفت هم
پارو می کشم سمت آفتاب
نه... خیال نکن مثل همیشه دستی می خواهم کنار دستم
نه. ابن بار چند پاره ابر برمی دارم
برای روز مبادا
باچند ستاره ی خشک شده میان دیوان های کهن
در جیب
رگبارترین بارانی ام را می کنم به تن
می زنم دل را به دریا
چه می دانم به موج یامرجان
یا سوار چند اسب دریایی وحشی 
می تازم به نور
بگذار بال هایم آب شوند
بگذار باله ها برویند از تنم
گیرم ماهی روزهای بارانی شوم
یا صید روز های گرسنگی ماهیگیر
به آفتاب که رسیدم
چه فرق می کند
صید تور باشم
یا صیاد نور؟







