تبليغاتX

Golenily

به محفل بی ریای ما خوش آمدید *در کلبۀ تنهایی ما رونق اگر نیست صفا هست*

 

خدایا نعمتم دادی و شاکرم نیافتی

مرا خواندی و شنوایم نیافتی

نشانم دادی و بینایم نیافتی  

مبتلایم نمودی و صبورم نیافتی

معروفم نمودی و با معرفتم نیافتی

 شادم نمودی و شاد کننده ام نیافتی

خدایا کارم به سختی خورده است

کارم به سختی خورده است

به سختی خورده است

و فقط تو میتوانی آسانش نمایی

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

شکسته دل من ،جانا به عهد خود وفا کن

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 مهر1386ساعت 21:23  توسط mahdy | 

خدايا

دلم را چون نی لبکی چوبين بر لبان خود بگذار

و زيباترين نغمه هايت را در فضای زندگی مردمان مترنم کن

چنان بنواز دلم را که

هر جا نفرتی هست ، عشق باشم من

هر جا زخمی هست ، مرهم باشم من

هر جا ترديدی هست ، ايمان باشم من

هر جا نا اميدی هست ، اميد باشم من

هر جا تاريکی هست ، روشنايی باشم من

هر جا غمی هست ، شادمانی باشم من

...

آمين

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 2:33  توسط mahdy | 

 

امشب بوی فرشته و ملكوت و انار ترك خورده پيچيده توی سرم،

 

كبوتری ناگهان آمده به طواف دلم و دلم،

 

بی هوا پر كشيده به آبی عميق بی كسی ام ...

 

درهای بهشت باز است.

 

مقصد من اما، ايستگاه آخر است،

 

جايی كه شوق به لذت ديدار تو لبريز می شود 

 

و بيخودی به نام تو حاصل می گردد؛

 

به نام حضرت ساقی...

 

حضرت می...

 

حضرت باده و حضرت مستی ...

 

تا تو را آنچنان كه به ديده ام می نشينی ستايش كنم

 

و سرود تقديس بسرايم از شطحی كلماتم ...

 

سكوت می كنم تا تو شنيده شوی ...

 

جريان زلالی كه ريخته ای به ظرف كوچك بودن من ... 

 

كتاب دعا می خوانم؛ شوق  حضور  ابوحمزه ثمالی؛

 

« مرا به دوستی برگزيد، با آنكه از من بی نياز بود.

 

از تو به تو می گريزم ...

 

از خويشتن به هيچ كس!

 

مقصود يگانه ام! يگانه ترين من...

 

تو را به تو شناختم...

 

من،از پروردگار سبز آسمان های بی دريغ بهشتهای دور و نزديك خودم،

 

نا فرمانیث كرده ام.

 

كجاست بخشايش بزرگوارانه ی تو؟

 

كجاست گشايش نزديك تو؟

 

كجاست فرياد رسی تو؟

 

كجاست... ای كريم!»

 

...

 

از من در گذر ! 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مهر1386ساعت 2:35  توسط mahdy | 

 

الو ... الو... سلام

 

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟


پس چرا کسی  جواب نمیده؟

یهو یه صدای  مهربون!

 

مثل اینکه صدای یه فرشتس ، بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم .

 

کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟

فرشته ساکت بود ، بعد از مکثی نه چندان طولانی :

 

نه خدا خیلی دوستت داره

 

مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست

 

وبر روی گونه اش غلطید وبا همان بغض گفت :

 

اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..

 

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت:

 

خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم

 

میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...

 

چرا؟این مخالف تقدیره چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

 

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،

 

ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟

 

نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟

 

مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم

 

مگه ما باهم دوست نیستیم؟

 

پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟

 

خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟

 

مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:

 

آدم ، محبوب ترین مخلوق من ...

 

چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...

 

کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب

 

من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند.

 

دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ...

کودک کنار گوشی تلفن،

 

درحالی که لبخند برلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 1:50  توسط mahdy | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سفر برایم هیچ چیز به جز دلتنگی ندارد

اما زندگی به من آموخت

برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز

باید قدری از آن دور شد

پیوندهای روزانه
نقش جان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
پیوندها
وصال یار
زمینی آسمانی
من سکوت دریا
باز مانده تنها
گل دختر
زمینی که می خواد آسمونی باشه !!!
زیبا نویس
دنیای سه خواهر
صوفی
یاس کبود
گوربان
به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد
کاغذ های کاهی
آنگاه که دست به قلم می برم
کوچه ام مهتابی است
سید امیر حسین میرحسینی
تجلي اعظم
اسراء
كوير
شاید این جمعه بیایدشاید...
الهی نامه
مصباح الهدي
نقاشی کلاسیک
آهنگ کده
يه مهربون
ذاکرین
سلطان عشق
هو الرئوف
یا ستار
يك خبرنگار
تپانچه
نفاق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان