![]() |
![]() |
|
| به محفل بی ریای ما خوش آمدید *در کلبۀ تنهایی ما رونق اگر نیست صفا هست* |
|
بايد در خطر غرق بود تا قدر نجاتگری خدارا دانست...
سراپا سجده ی شکرم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 9:38 توسط mahdy |
|
|
جان عزیزت به این دو گماشته ای که بر دوش من گذاشتی بگو پشتشان را به من کنند!
بغض خفه ام کرده از نگاه هر کس بیزارم
إِلَهِي وَ رَبِّي مَنْ لِي غَيْرُكَ أَسْأَلُهُ كَشْفَ ضُرِّي وَ النَّظَرَ فِي أَمْرِي
های های خدا چرا گریه ی مرد صدایش بلند است؟
به من هق هق بی صدا بیاموز خسته ام از بغض خوردنها... ![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 11:12 توسط mahdy |
|
|
در دنيا مرا به هيزم ِ صداقتــــم می سوزانند
در عقبی به عقوبت کذب...
انتخاب در کدام سو سوختن است! نه در اصل ِ سوختن...
بیا به یُمن ِ راستگویی بی کسی ام را ببین... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 بهمن1387ساعت 11:25 توسط mahdy |
|
|
هرکس به اندازه ی ســــکوتش با خود، انس دارد
و به اندازه ی سخنش از خويشتن خویش دور است!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 بهمن1387ساعت 10:26 توسط mahdy |
|
|
روزگارم چونان زورقی است بی پارو
به سوی ساحلم می برد یا به قعر ِ بحر
نمیدانم...
ناخدا خداست...
او میداند چه بسا نجات غرق شدن باشد! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 10:44 توسط mahdy |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سفر برایم هیچ چیز به جز دلتنگی ندارد
اما زندگی به من آموخت برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز باید قدری از آن دور شد |
| پیوندهای روزانه |
|
نقش جان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|