![]() |
![]() |
|
| به محفل بی ریای ما خوش آمدید *در کلبۀ تنهایی ما رونق اگر نیست صفا هست* |
|
شب است
و من در این آسمون پهناور
ستاره ای از آن خود نمی بینم شاید ستاره ای بود ولی من با دستانم خاموشش کردم؟ نمی دانم؟ شاید تو آن ستاره بودی؟
شاید خودت دیگر نمی خواهی باشی؟ شاید نبودی؟
شاید هستی
و خودت را پنهان می کنی؟ ولی در حال هیچ ستاره ای برایم سوسو نمی کند هیچ ستاره ای منتظر نگاه من به آسمان نیست پس خود چرا سوسو بزنم؟ کاش می توانستم سوسوی خود را نیز با دستانم خاموش کنم
ولی افسوس...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 21:8 توسط mahdi |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سفر برایم هیچ چیز به جز دلتنگی ندارد
اما زندگی به من آموخت برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز باید قدری از آن دور شد |
| پیوندهای روزانه |
|
نقش جان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|